خرید بک لینک
دیشب خواب دیدم توی یه مهمونی هستم که شلوغه. مهمونا هم شب قراره بمونن. اصلا نمیدونم خونه ی کی بود اونجا ولی انگار به خودمون ربط داشت. توی مهمونا یه دختری به اسم صنم بود که اونم شب موند و به رضا پیشنهاد

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

دیروز رفتیم خونه مامان بابای رضا. با اینکه تصمیم داشتم دیگه فقط هر سه ماه یه بار برم اونجا ولی حس کردم خیلی نرفتنمون طولانی شده. رضا هم معمولا عین خیالش نیست. حتی مدام بهش میگم وسط هفته یا وقتایی که ح

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

شاید توی حرفامون هی بگیم حرف دیگران برامون مهم نیست و نباید مهم باشه و جهنم که چی میگن و این چیزا... ولی در عمل واقعا روی تک تکمون حرف دیگران تاثیر میذاره حتی شده برای چندثانیه یا چند ساعت. امروز بخاط

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

دارم کم کم به قدرت سفر ایمان میارم انقدر که خوب میتونه حال و روحیه آدم رو عوض کنه. البته به شرطی که همسفرا خوب باشن و خود سفر باعث مشکل نشه. خودم آدم سخت گیری نیستم و هیچ وقت دلم نمیخواد توی سفر غر بز

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

مدت ها بود تصمیم داشتم یه مهمونی بگیرم. بی مناسبت. به صرف شام و رقص . پنجشنبه که رفتم بازی کودتا و uno رو به پیشنهاد احمد خریدم یهو هوس کردم همون شب یه عده رو دعوت کنم بیان و بازی کنیم. توی اینستا برا

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

اون دورانی که هنوز اسنپ رو تحریم نکرده بودم (چندماه پیش) یه بار سوار اسنپ شدم دیدم کل فضای ماشین بوی سیگار و عرق و بوی گند نای بدن میده. طوری که یه لحظه برای شهاب که همراهم بود نگران شدم نکنه تا پیاده

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

دیشب، شهاب رو بیمارستان بستری کردن، اصلا فکرشم نمیکردم یه تب و یه درد بدن اینجوری به بیمارستان برسه. حال همه مون خیلی بده دیشب اصلا نتونستم بخوابم تمام مدت هوشیار بودم نکنه خبر بدی برسه. الانم که صبح

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

اینو زیاد شنیدیم و دیدیم که معمولا وقتی آدما میفهمن فرصت زیادی برای زندگی ندارن و احتمال مرگشون خیلی نزدیکه با همه اطرافیان مهربون میشن یهو قلب قلبی و فوران احساس میشن و حتی به اون شخصیت منفی بزرگ زند

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:02

صفحه بندی